
ورقی دیگر به دفتر سالیان عمرمان اضافه شد. ورقی که اکنون پر است از کرده های زشت و زیبا، درست و غلط، بجا و نابجا... و چه جاهایی که خالیست از ناکرده هایی که حسرت آفرین هستند! ورقی که خطی از آن داستانی شیرین و خطی دگر واقعیتی تلخ است، ورقی که جای جای آن پر است از فراز و نشیب هایی که گذراندیم، پر است از رنج ها و شادی ها، پر است از ترس ها و امید ها، پر است از روزهایی که دلم میخواست تا ابد تمام نشوند و چه روزهایی که هر ثانیه اش چون سالی میگذشت!. پر است از لبخندهایی که بی اختیار بر لبانم نقش بست و پر است از اشک هایی بی اراده از چشمانم سرازیر شد. پر است از آدم هایی که تاز...
ادامه مطلب